خبرگزاری حوزه | تذکر لسانی، به عنوان یکی از مراحل نخستین امر به معروف و نهی از منکر، در ادبیات دینی و فقهی ما جایگاهی مشخص دارد؛ اما آنچه امروز در جامعه ما از آن مراد میشود و در عمل جاری است، با آنچه در موازین و معارف و احکام شرعی و دینی ترسیم شده، فاصلهای جدی دارد. این نوشته در پی آن است که ضمن تبیین جایگاه این مرحله، به آسیبشناسی نحوه انجام آن در وضعیت کنونی جامعه بپردازد و نشان دهد چرا بخشی از رویههای رایج، نه تنها نتیجهبخش نیست، بلکه ممکن است خود مصداق منکر باشد و تنشهای اجتماعی و دینگریزی را بیشتر و بیشتر کند.
در تقسیمبندی مراحل امر به معروف و نهی از منکر، تذکر لسانی نخستین گام شمرده میشود؛ گامی که پیش از هر اقدام دیگری، وظیفهای همگانی و عمومی است. بر پایه موازین شرعی، این مرحله از آن جهت نخستین مرحله است که کمترین بار تکلیفی را بر دوش آمر و ناهی مینهد و در عین حال، ظرفیت اثرگذاری گستردهای دارد. برخی شخصیتها بر این نکته تأکید کردهاند که اگر در جامعه، افراد هنگام مواجهه با کسی که تظاهر به گناه میکند — مثلاً کسی که پوشش و حجاب اسلامی را مراعات نمیکند — از کنارش عبور کنند و یک تذکر لسانی بدهند و بروند، نتیجه این کار آن خواهد بود که آن شخص متظاهر از کار منکر خود دست برمیدارد. برخی کلیپها از برخی شخصیتها نیز آکد به تذکر لسانی صرف میباشد. البته تذکر این نکته لازم است که این نقلها را باید در بستر کامل سخنان و تقطیعنشده دید و از تعمیم شتابزده بر پایه قطعهای از یک گفتار پرهیز کرد؛ نکتهای که در جای خود باید به آن توجه داشت.
به باور نگارنده، این بیانات در عمل باعث شده یک ذهنیت غلط در بین برخی دغدغهمندان عرصه امر به معروف و نهی از منکر شکل بگیرد؛ این ذهنیت که بدون توجه به اینکه آیا شرایط انجام امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد یا نه، و آیا شرایط برای انجام این فریضه در قالب تذکر لسانی فراهم است یا نه، اقدام به این کار گردد. اما اشکال اصلی نه از آن جهت است که باید دید شرایط تاثیرگذاری وجود دارد یا خیر؛ بلکه از آن جهت است که مخاطبان مورد امر و نهی — همان کسانی که تذکر لسانی به آنها داده میشود — از سطح آگاهی و اعتقادی متفاوتی، در دهههای گذشته و در زمانه ما برخوردارند.
به نظر میرسد شیوه تذکر لسانی عبوری، در مورد کسانی صحیح میتواند باشد که ریشه ابتلایشان به آن گناه، بیشتر ناآگاهی یا عدم تقید به احکام شرعی و نوعی اهمال و مبتلا بودن به سهلانگاری بوده باشد. در چنین مواردی چه بسا شیوه مذکور در موارد قابل توجهی نتیجهبخش هم باشد. اما زمانی که مخاطب مبتلا به گناه، به لحاظ آگاهی به حکم شرعی دچار جهالت یا غفلت نیست، بلکه عمداً و از روی لجاجت و عناد — یا به منظور ابراز نوعی اعتراض به حاکمیت، یا اعتراض به وجود برخی مشکلات مانند مشکلات اقتصادی، بیعدالتیها، تبعیضها، ناشایستهسالاری، عدم اعتماد به پرچمداران تدین و یا تحت تاثیر تبلیغات فراوان رسانههای دشمنان و نیز ضعف محتوایی و شکلی رسانههای داخلی در جذابسازی معروفها و نکوهیدهسازی منکرها و دیگر معضلاتی که جامعه ما امروزه مبتلا به آنهاست — منکری مثل بیحجابی را انجام میدهد، در این حالت دیگر تذکر لسانی نه تنها شیوه نتیجهبخش نیست، بلکه اصلاً شیوه صحیح و جایز در این صحنه تعاملی با عامل به منکر و تارک معروف نمیباشد؛ و چه بسا همین شیوه تذکر عبوری، خود از اقسام منکر شمرده شده و عامل وهن دین و فریضه امر به معروف و نهی از منکر شود و فاصله و زاویه شخص مبتلا را از دیانت تشدید و تعمیق نماید.
معتقدیم وقتی منکری — آن هم در زمان حاکمیت حکومتی که با عنوان و قوانین اسلامی حکومت میکند — رخ میدهد، باید به ماجرای تظاهر به برخی گناهان مثل بیحجابیها طور دیگری نگریست و قطعاً سرمنشأ حل مسئله، نوع برخورد حکومت با قضیه است. چراکه در عرف این تلقی وجود دارد که چون حکومت اسلامی است، پس اگر مثلاً رئیسجمهور یک کشور در پاسخ یک بانوی بیحجاب که گلایه از گشت ارشاد کرده، منفعلانه پاسخ دهد که «سفارش میکنیم گیر ندهند»، یا وقتی در کشور اسلامی صنف تولیدکنندگان پوشاک، ناهنجارترین مدلهای پوشش را تولید و عرضه بازار مصرف میکنند و محدودیتی ملاحظه نمیشود، عرف نتیجه میگیرد که حتماً این نحوه پوشش مورد تأیید حکومت اسلامی میباشد که سراسر بازار را اشباع کرده است.
باورم این است که در این تعامل — که تعاملی بسیار حساس است — از این جهت که شخص آمر و ناهی با آن یک جمله عبوری، مثلاً «فلانی حجابت را رعایت کن»، همه هویت فردی، اعتقادی، معرفتی، خانوادگی، تحصیلی و... شخص عامل به منکر یا تارک معروف را به چالش میکشد، لذا شخص آمر و ناهی باید با توجه به این حساسیت بالا به این اقدام مبادرت ورزد (یا ترک اقدام کند) و شاخصهای ضروری در یک تعامل دینی، تبلیغی و فرهنگی را مراعات کند؛ مانند آنچه در آیه ۱۲۸ سوره توبه بیان شده است، مبنی بر اینکه انجامدهنده اقدام فرهنگی باید رسول و پیامآور باشد، به این معنا که دنبال تحکم و تحقق خواسته و منیت و ادعای خودش نباشد، بلکه خود را واسطه فیض الهی در هدایت دیگران بداند و پیام خدا را به بنده خدا برساند. در چنین حال و فضایی این تعامل بین آمر و تارک باید صورت گیرد.
همچنین شخص آمر و ناهی باید خود را از همان مردم و از جنس و همرده جامعه مخاطبش بداند و دین و خدا را ملک طلق خود نشمارد. او باید از اینکه مخاطبش در مسیر هدایت و بندگی دچار چالشهایی شده است واقعاً متأثر باشد و مانند طبیبی که با جان و دل مریضی بیمارش را حس و درک میکند، با شخص مبتلا و عامل به منکر تعامل کند. شخص آمر و ناهی باید ولع، حرص، دلسوزی، شفقت و نصح خود را برای آگاه کردن یا به وادی عمل کشاندن شخص گناهکار، در ذهن و فهم آن شخص مبتلا، به اثبات رساند و مخصوصاً با کسانی که سابقه تقیدات شرعی داشته و در مقاطعی از زندگی خود ابتلائاتی به برخی گناهان پیدا کردهاند، با رأفت و عطوفت تعامل کند.
اعتقاد دارم گاهی دلیل برگزیدن تذکر لسانی عبوری، یک خوی ناپسند ریشهدار است که عبارت است از سهلاندیشی،تنبلی و کمهمتی برای انجام کارهای صدروذیلدار (کارهای دارای مقدمات و پیچیدگیهای بیشتر) و کارهای بابرنامه و پروسهای و روندی. به عبارت دیگر، شخص آمر و ناهی ناخودآگاه به اسم انجام تکلیف، دنبال رفع تکلیف از خود میباشد؛ وگرنه در چنین تعامل حساسی — آن هم با نوع مخاطبان امروزی که دلایل ابتلائاتشان به برخی گناهان چندان که گمان میشود هم ساده و بسیط نیست، بلکه از پیچیدگیهای متنوع خانوادگی، تربیتی، آموزشی و علاقهمندیهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و شخصیتی برخوردار است — به یک تذکر پرتابی عبوری که مانند یک نارنجک ضامنکشیدهشده با التهاب به سمت مخاطب پرتاب میگردد و هویتش را منفجر میکند، مبادرت نمیورزد.
بر این باورم مخصوصاً در مقطع کنونی، نیازمند ارتباط و تعامل عمیق و بابرنامه و پرمحتوا هستیم؛ نیازمند تنوعبخشی به تذکر لسانی میباشیم. آیا مثلاً نمیتوان یک خاطی را با رفاقت و با تعامل در محیطهای مورد علاقه مشترک، به سمت معروف مورد نظر و ترک منکر مورد ابتلا جذب نمود؟! خلاصه اینکه بستهای از انواع و اشکال و قالبهای متنوع را میتوان تدوین و اجرا نمود که همگی ذیل عنوان «تذکر لسانی» قرار میگیرند؛ و این تلقی که تذکر لسانی فقط «شلیک یک جمله تحکمی آمرانه و ناهیانه» میباشد، تلقی بسیار فقیر و سطحی و سخیف از کارکرد این شیوه مؤثر تعاملی دینی و فرهنگی است.
باورمان این است که طبق فرمایش قرآن کریم میتوان و بهتر است به این راهبرد که «اگر یک نفر را زنده کنی گویی که ملتی را زنده کردهای» — «من احیاها فکانما احیا الناس جمیعاً» — عمل کنیم. در این صورت، به جای صرف وقت و اعصاب و انرژی روی موارد متعدد و متکثر، شخص آمر و ناهی میتواند روی یک مورد تمرکز کرده و با او به روشهای صحیح و امن و جزئیتر و مدققانه، وارد تعامل عمیق گردد و مانند پزشکی که مریضش را طی یک دوره چندماهه یا چندساله تحت نظر میگیرد، شخص مبتلا را تحت هدایتها و تعامل خود قرار دهد. قطعاً برای موفقیت در این پروسه، نیازمند ارتقای آگاهیهای خود و بهروز شدنهای متوالی خواهد بود؛ و زمانی که آن مورد نخست به سرزمین هدایت و نور وارد شد و به تاریخ پرفروغ دوران تقید و عبدیت بازگشت، سراغ مورد و موارد دیگر خواهد رفت.
تذکر لسانی، اگر در جایگاه واقعی خود و با رعایت شروط و شاخصهای تعامل دینی و فرهنگی به کار رود، میتواند نخستین گام مؤثری در مسیر هدایت باشد؛ اما فروکاستن آن به یک جمله عبوری و تحکمی، نه تنها با روح امر به معروف و نهی از منکر سازگار نیست، بلکه در بسیاری از موارد خود به ضد هدف تبدیل میشود. بازسازی این رویه، نیازمند فهم دقیق مخاطب، صبر و برنامهریزی، و نگاه بلندمدت به هدایت انسانهاست؛ همان نگاهی که قرآن کریم با تعبیر «من احیاها فکانما احیا الناس جمیعاً» به ما آموخته است.
حجت الاسلام خدابخش عبدلی










نظر شما